کدقالب میکی در آرزوی مامان شدن | بهمن ۱۳۹۳
کلافه ام اماامیدبه آینده
گلای مامان چطورید خوبید بدجوری دارید شیطون بازی درمیاریدا ومامانااز پادرمییارید

خسته شدم ازبس گلاب به روتون استفراغ میکنم روزی 3یا4بار وهمش حالت تهوع وکمردردم همین طور ولکه بینی هم که سر جاشه به قول مادر باالقوه دارم بهش عادت میکنم  ومیشه جزیی از زندگیم

نمیدونم چه کارکنم کلافه شدم از استفراغ میخوام قرص خواب بخورم واین مدت که باید استفراغ کنم همش خواب باشم باورکنید روبه مرگم دراین مواقع دیگه فک میکنم دیگه کارم توممه ولی باز دوباره ودوباره میدونم بعد هر سختی یه شیرینی هس ولی خیلی تلخه

همش فکرمیکنم کارم به دوختن دهانه رحم که تازگی ها فهمیدم اسمش سر کلاژنیفته چون دیگه تحمل ندارم باز بیمارستان و...راستی چه طور میفهمم طول دهانه سرویکس رحماباسونوی معمولی یا واژینال اگه واژینال باشه نمیتونم انجام بدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۳ساعت13:24توسط اگه خدا بخواد...مادر آینده |
خونر یزی شدید

دیشب ساعت 21:30 دچار خونریزی شدید شدم دیگه به کل ناامیدم امیدی ندارم که کوچولوهام توی دلم باشن برام دعاکنید حالم اصلا خوب نیس کمردرد دارم و استفراغ میکردم قرص دمیترون وب6 گرفتم خوردم لااقل دیگه استفراغ نکردم وفقط بی اشتها بودم وحالت استفراغا داشتم دیروز ولی شبش بدجورضربه ای بهم خورد تمام رویاهای شیرینم به فنا رفت دیگه وقتی خونریزی پیداکردم نمیدونم علت چیه امروز میرم مرکز بهداشت ببینم چه اتفاقی افتاده برام هنوز هیچی نگذشته تازه یک ماه وچند روز داشتم حس مادری وحس میکردم

برام دعا کنید دوستای گلم

نوشته جدیدم :راه افتادیم رفتیم سونوگرافی دادم دوتا جنین 6هفته و3روزه داشتم بایک کیست ساده 30میلیمتری وحجم هماتوم یعنی خون دور جنین ها برام سه تاسوزنproluton depot250mg نوشت هر 10روز یکبار بزنم ویکیشاامروز زدم وهمون شیاف پروژستون400هر12ساعت ودرضمن گفت 20اسفند یا25 اسفند بیا ببینم سونوی جدیدبدی ببینم اوضاع از چه قراره وگرنه باید دهانه رحمت دوخته بشه نمیدونم یعنی چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ وهنوز لکه بینی دارم حالت تهوع وکمردردم دارم

وتوکل به خداکن واستراحت مطلق داشته باش وامروزم تولد همسرم بود که فککنم بهترین هدیه اش دیدن نی نی هاش تومانیتور بود چون من نتونستم چیزی براش بخرم دیگه باید توکل به خداکنم هر چی اون بخواد همون میشه

+نوشته شده در دوشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۳ساعت6:14توسط اگه خدا بخواد...مادر آینده |
حال وروز من
چند روزی هس عزیزهای دلم بدجوری بی اشتها شدم وحالت تهوع دارم شدید که دیگه دیروز استفراغم هم شروع شد وهرچی میخورم سریع ...گلاب  به روی همه تون حالم اصلاخوب نیس

اصلا خوراک ندارم نمیتونم هیچی بخورم از همه چی خوردنی بدم میاد وزور به دلم میشه فکر خوردنشون را میکنم دعامیکنم اتفاق خاصی نیفته عزیزای من که هنوز نمیدونم جفتتونا دارم یافقط یکدونه شما رو ولی راضی ام به رضای خدا

راستی دوروز پیش اندازه دوتا دونه هسته خرما  لک قهوهای رنگ توی ش.و.ر.ت.م دیدم خیلی نگران شدم خیلی ولی فقط همون یک بار بود فقط نمیدونم چی بود اصلا خون نبود کلا فقط لک قهوهای رنگ  بود که دلم یهو ریخت پایین باخودم گفتم خدا خواست همین قدر طعم مادر شدنو بکشم ولی خدا روصد هزار مرتبه شکر دیگه تا الان هیچی ندیدم

ولی همیشه یاد کسایی که منتظرم هستم واسشون دعا میکنم چه دوستایی که میشناسم چه دوستایی که که منتظر واسه تک تکشون دعامیکنم

درضمن این روزها خیلی فکروذهنم مشغوله نه مرکز بهداشتمون میتونم سوالاما بپرسم فقط خوبه این دنیای مجازی هست که دوستای باوفایی واسم هستن که همیشه توی تلخی هاوخوشی هاباهام بودن وهستن میتونم بپرسم

سوال اولم آیا ما آی وی افی ها بابارداری های طبیعی تاریخ زایمان مون فرق میکنه یاماهم مثل بقیه هستیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مثلا من 5دی آخرین باری هس پری شدم وتاریخ زایمانما زدند توی مرکز بهداشت 94/7/12آیا درسته ؟؟؟؟؟؟؟

سوال دوم ماآی وی افی هانمیتونیم طبیعی زایمان کنیم یا میتونیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سوال سوم  طول بارداری مون باید چون  باآی وی اف باردارشدیم باید زیر نظر دکتر خاصی باشیم یامشکلی نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به نظر خودم مابه کمک دستهای خدا روی زمین درسته باردارشدیم ولی کار اصلی روخدا میکنه که بهمون نعمتشا داده وازون به بعد خودش پشت وپناهمونه ولی این روزها خیلی درگیرم بااین فکرهاوخیلی سوالات دیگه

خداپشت وپناه همه باشه الهی آمین

اللهم عجل لولیک الفرج

+نوشته شده در جمعه هفدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت22:5توسط اگه خدا بخواد...مادر آینده |
تشکیل پرونده
سلام گولوله های کوچیک مامان چطورید ؟خوبید ؟خداروشکر

فسقلی های مامانی رفتم مرکز بهداشت تشکیل پرونده دادم حالا ماجراشو براتون میگم وقتی رفتم پرونده تشکیل دادم چون شهرستانمون کوچیکه همه همدیگرومیشناسن منم دعامیکردم کسی نباشه آخه به کسی نگفته بودم که مادرشدم وقتی رفتم تو نشستم نوبتم بشه یکی از این فضولای آشنااونجااومد ولی ازخودم هیچ سوالی نکرد ولی رفته کف دست همه گذاشته که اومده بود م پرونده بارداری تشکیل بدم محیط کوچیک این چیزاش بده خیلی

هیچی نوبتم شدو رفتم پیش ماما وازم سوال میکرد فراوون کیست عمل کردی نازایی پیدا نکردی و....ازاین قبیل سوالها ومنم گفتم نه درحالی که باید میگفتم دوسال و11ماه منتظر بودم ولی چیزی نگفتم از ترس حرف

ودر ضمن اصلا نگفتم شما روبا آی وی اف باردارشدم حوصله حرف وحدیث مردما ندارم میدونستم پاما از مرکز بهداشت بزارم بیرون کل شهرستان باخبر میشدن واسه همین از قبل با باباتون  تصمیم گرفته بودیم چیزی نگیم باخودمون گفته بودیم خدا شما روبه ما داده اونم نگهدارشه واون مهمه بدونه که میدونه وتوکل به خدا کردیم مثل همیشه

اگه توی شهر میبودم حتما میگفتم که شما روچطوری وبالطف خدا به دست آوردم ولی اینجا اصلا نمیشه حرف زد هیچی دیگه شروع کرد بهگه  میانگین وزنت باید 18/5باشه ولی تو17/88وباید حتما بری پیش متخصص تغذیه منم گفتم اینکه زیاد کم نیست وطول بارداری درست میشه وگوشش به این حرفا بدهکارنبود که نبود میگفتم خواهرام وزنشون از من کمتر بوده وطول بارداری درست شده حالا من بااین تفاوت کم باید برم پیش متخصص وهی بهم استرس وارد میکرد که این کارنکنی این طور میشه اون طور میشه اگه مجبور نبودم پرونده تشکیل بدم اینجانمیرفتم

بعدشم کلی آزمایش برام نوشت که رفتم انجام دادم آزمایش تیرویدوقند کشت ادرارو...ومنتظر جوابشونم تابراش ببرم ولی پیش متخصص تغذیه نمیرم چون توی اینترنت تحقیق کردم نیازی نداره بااین تفاوت کم

این روزام بیشتر درحال استراحتم چون میگن بارداری مابا بارداری های طبیعی فرق داره وباید بیشتر مواظب خودمون باشیم ومنکه به کسی جز مامایی ها وبابایی ها وعمه هات ودوتا از خاله هات کس دیگه ای نمیدونه من باآی وی اف باردارشدم باید بیشتر دقت کنم  وهمه ی کارها به دوش بابای مهربونتونه منم ازش تشکر میکنم که بدون هیچ منتی همه ی کارومیکنه برای راحتی وآسایش نی نی هاش ومامانی

منم به کارهایی که قبل وبعد انتقال انجام میدادم دارم هنوز ادامه میدم مثل نماز نشسته خوندن استفاده از دستشویی معمولی حموم زود زود نمیرم اگه برم هم 10دقیقه ای قرآن خوندن سوره های یاسین والرحمن وواقعه وجمعه وملک ونباء وحشرواعلی وشمس وقدر وزلزله وعادیات وکافرون ونصر ووعصروفلق وناس وآیت الکرسی وآیه وان یکاد وهررزوز برای همه ی منتظرا وهمه رفتگان وسلامتی وبه نیت همه ی مسلمانا میخونم

ختم بسم الله الرحمن الرحیم به مدت 40 روز یعنی روز اول یک دور تسبیح یعنی 100 مرتبه بسم الله و...وروز دوم دور دور تبیح یعنی 200 وهمین طور ادمه میدیم تا روز چهلم 40 دور تسبیح وبسم الله ...میگیم ومنم الان روز 38 ختم هستم به سلامتی

و100مرتبه ذکر رب لاتزرنی فردا وانت خیر الوارثین هرروزوخواندن نماز غفیله بعد نماز مغرب سعی میکنم هر شب بخونم اگه شدوبعد ازنماز عشاآیه آمن الرسول ومیخونم

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت13:16توسط اگه خدا بخواد...مادر آینده |
معجزه خداتوی زندگیم
سلام کوچولوهای ریزه میزه ی مامان امیدوارم حالتون خوب خوب باشه وآخرسر شمادوتا روصحیح وسالم به لطف خدا  توی زندگیمون داشته باشم

دیروز 5بهمن یعنی 18 روز بعد انتقال وروجک هام رفتم آزمایش خون دادم همون روز گفتن جواب ساعتهای 1ظهر آماده هس ولی وقتی باباتون رفت گفتن فردا6بهمن وفردا شد یعنی امروز وقتی رفت گفتن باید تعداد نفرات به 10نفر برسه تا آزمایش روانجام بدهند که تاالان فقط 3نفر بیشتر نشده خلاصه باباتون اصرار کرد گفتن 7شب زنگ بزن ولی بازم اماده نشده بود خودشون گفتن ساعتهای 10شب اگه اماده بود زنگ میزن ساعت 10 آقاهه زنگ زد وگفت بالای 250 هست ومبارک باشه وشیرینی یادتون نره

وامروز دراین لحظه ها وثانیه هاوساعتها بارها وبارها خدا روشکر کردم وبرای تک تک منتظرا دعا کردم وخواستم خدا دامن همه ی اونا سبز سبز کنه

بله منم درآرزوی مادرشدن وهمونی که میگفت اگه خدا بخواد...مادر آینده خدا خواست وجواب آزمایشم مثبت ++++

منم معجزه ی بزرگ خدا روتوی زندگیم دیدم وبه طور کامل حس میکنم که خدا واقعا بند هاشومیبینه وبنا به مصلحتشون هر وقت خواست اونارو به آرزوشون میرسونه

وداداش خدا بیامرزم واقعا ممنون که صدای منا به گوش خدا زودتر رسوندی هرچند میدونم خدانیاز به واسطه نداره  وصدامونا میشنوه وازرازهامون باخبره ولی یقین دارم میشه باعزیزان از دست رفته مون درددل کرد بدون اینکه منتی سر آدم بزارن برادر عزیزم خدا بیامرزدت وروحت شاد  والهی خوش وخرم باشی

وازبابای گلم  که رفته بود کربلا زیارت آقا امام حسین (ع)وآقای مهربونیها امام حسین که روی بابامو زمین نزد  وخواسته من حقیر را به گوشش رسوند سپاسگذارم اسلام علیک یا ابا عبدالله

واز همه ی کسانی که توی این مدت واسه من حقیر دعا کردن دوستای وبی نازم رو تک تکشونا به یادشون بودم وهستم وهمیشه دعاگوی اونا هستم 

ممنونم ازامام هشتم امام رضای گلم که هرسال از سال 89 می اومدم به پابوسش وباهاش درد دل میکردم ومیگفتم یا امام رضا میشه سال دیگه با نی نی ام بیام پابوست وحالا منا به آرزوم رسوند نیمیدونم  به چه زبونی باید ازاین بزرگوارا تشکر کنم فقطمن بنده ی گناهکار میتونم بگم خداروشکر وهزاران بار شکر ای اهل بیت بزرگوار که همیشه هوامونا دارید

واز همسر عزیزم که توی این دوسال و11ماه به من امید میداد  وپشت وپناه من بود ممنونم وامید وارم اگه خدا لایق بدونه مادر خوبی برای بچه هامون باشم الهی آمین

وراستی دوستایی که توی بیمارستان مادریزد باهم رفیق شده بودیم از 5نفرمون فقط 2نفر جواب آزمایشامون مثبت شد وخیلی براشون غصه خوردم ونگران بودم ولی کاری ازدستم برنمیاد جزاینکه دلداریشون بدم حتما حکمت خدا دراین بوده وامیدوارم اون دوستای عزیزم هم زودی خدا حاجتشون روبهشون بده الهی آمین

خداجون منم جزکسایی ام که توی این مدت غصه خوردم پنهانی اشک ریختم باهات درددل کردم باهات گاهی قهر میکردم ولی توبهم صبوری میدادی خدای مهربون من دوستاموکه منتظرن درک میکنم ولحظه لحظه های تلخ انتظار را کشیدم ومیدونم چه حس وحالی دارن خدایا اوناهم زودی حاجتشون رابرآروده کن الهی آمین

راستی من توی این مدت بعد انتقال نشسته نماز میخونم wcمعمولی استفاده میکنم حموم 10دقیقه بیشتر میگن نباید طول بکشه هررزوز نشاسته باآب میخورم وبقیه کارها روبعدامفصل میام مینویسم

مثل همیشه خدایا امیدم به توست ناامیدم نکن

 

http://panup.net/uploads/p678719__1.jpg

 اینم عکس بی بی چک هایی که توی این مدت بعد انتقال گرفتم از کمرنگترین دوخط شانسم تا پررنگترین دوخط شانسم الهی نصیب همه بشه

+نوشته شده در دوشنبه ششم بهمن ۱۳۹۳ساعت23:49توسط اگه خدا بخواد...مادر آینده |