خب بازدرموردهمون موضوع دختره هس ولی ان شاالله این آخرین نوشته ام واست دراین موردباشه
گلم دیشب به بابایی گفتم خداوکیلی هیچی بینتون نبوده بابات گفت ببین داری روز به روز لاغرتر میشی ازبس فکروخیال میکنی مگه نمیدونم توی دلت جوش میزنی وازاین حرفا بهش گفتم پس خلاصم کن گفت بگم ولی توش حرفی نباشه وبرای بارآخرباشه که درموردش حرف میزنیم گفتم باشه توبگوفقط
بابات گفت چیزهایی که توفکرمیکنی نیس دوست داشتم خونشون باشم همش دوست داشتم کاراش روبراش بکنم مثل اینکه ازیک چیزی خوشت بیاد ولی دیگه همچین حسی ندارم ولی نمی دونستم تو ناراحت میشی ولی ازاین به بعد چون میدونم ناراحت میشی اصلا خوشم نمیاد دیگه ازش گفت نمی دونم شاید اونم همچین حسی داشته شاید میخواسته منا ببینه میخواسته کاراش رومن براش کنم وچیز دیگه ای نبوده والکی دیگه تهمت نزن
یعنی هرچی حدس میزدم ودرست ازآب درمیومد همش الکی بوده این همه پنهون کاری و....همش توهم بوده خدایا: اگه تهمت زدم اگه حرف بیخودی زدم نزار پای گنام بزار پای ندونم کاری های من من راست یا دروغش روبه تومیسپارم ودیگه از خیرش گذشتم
حالا نفسم اینا به کنار چطورآدم وقتی به کسی حسی نداشته باشه میخواد براش کاری بکنه تو بودی عسل مامان باور داشتی خیالت راحت میشد ولی قول دادم باید بیخیال این موضوع بشم ودیگه بهش فکر نکنم وقتی میگه چیزی نبوده پس نبوده
باید فکر زندگیم باشم هرچند سخته باید چشم حسود بترکه وقتی میبینه ما خوشیم بابابات
ولی دلم هنوز میسوزه ازاین عذاب وجدان لعنتی بدجوری
یادته یک موضوعی روواست گفتم درمورد بابات ودختره که دیگه باهاش قطع رابطه کردم حالا دختره به گوشیم اس داده که من ازتوراضی نیسم ونمیخوام حلالم کنی ولی نمی بخشمت وهرچی من بگم بازم توحرف های خودتا میزنی ولی نفرینم نکن ومن ازتوراضی نیستم
ونوشته بود من سرطان دارم ومدتی زنده ام وتوخیلی دلم روشکوندی وبهم تهمت زدی میسپارمت به خدا واین موضوع روفقط خانواده ام میدونم وفامیلمون هم خبر ندارن وچون توبهترین دوستمی گفتم پس یک راز دارباش وتواز خواهر هم برایم عزیزتر بودی
حالا نفسم مامانی بدجور عذاب وجدان اومده سراغش نکنه واقعا دارم تهمت میزنم نکنه وقتی این موضوع روبه بابات گفتم وبهش گفتم توخبر داشتی راسته یانه؟؟گفت دیگه اسمشا نیار وبحث رودوباره شروع نکن عزیزم بابات هم حاضر نیست بگه واقعا چیزی بینشون بوده یا نه یامن دارم فکرهای الکی میکنم وتهمت میزنم باخودم میگم نکنه نقشه باشه که دوباره رابطمو باهاش شروع کنم چون من ازاون اتفاقی که واست نوشتم نه خونشون میرم نه جواب تلفنوشا میدم فقط بابات یک بار چون بابای دختره زنگ زده بود کارش داشت رفت خونشون گفت توهم میای گفتم نه وقتی هم اومد گفت محلش نکردم حالا راست یا دروغ
مامانی نمیخواد دل کسی رو بشکنه چه کارکنم خدا جون بین دوراهیم اگه باهاش رابطمو شروع کنم چون بهش حساس شدم ممکنه باز زندگیم ...
خدایا میخوام زندگیما دوست دارم
خداجون نمی خوام کسی ازم ناراضی باشه به غیر توکسی روندارم اگه دروغ میگم میسپارم به خودت واگه راستم بگم بازم تویی همه کاره ریش وقیچی دست خودت
گل مامان فک نکنی باز بابابات قهرم نه گلم زندگیمون داره به خوشی سپری میشه فقط مامانی داره ازاین موضوع عذاب میکشه که نکنه دل شکونده باشه نمیتونم باخودم کنار بیام ول کنم نیس اگه اس نداده بود به گوشیم داشتم کم کم فراموشش میکردما ولی این موضوع سرطانش ونوشته بود نمی بخشمت داره دقم میده توازخدا بخواه مثل همیشه صبرم بده
مامانی همچنان منتظرته ودوستت داره
امشب تولد باباته که یک دنیا میخوامش اون نباشه مامان دق میکنه عزیزم امشب شب باباته باباتا دوستش دارم توچه طورگلم؟؟؟
ان شاالله سال دیگه به لطف خدا درکنارمون باشی تاباهم جشن تولد خودت ومامانی وباباجونت رودر کنار هم بگیریم به امید روزهای شیرین درکنار هم
عزیزم روزهام داره سپری میشه ولی اگه خدا میخواست باشی زندگی شیرین تر میشد چون هرعاشقی که زندگی شا شروع میکنه بالاخره میخواد غنچه های زندگیشم ببینه هرکی میگه غیر اینه دروغ میگه
عزیزم منتظرت میمونم حتی اگه پیر بشم منظرت میمونم حتی اگه خداهم نخواد این قدر التماسش میکنم تا اجازه بده فرشته ی کوچولوم بیاد تو بغلم
ظهرفهمیدم این ماه هم قرارنیست بیایی وتافردااین خاله پری(پریود) به جای شمازودتر تشریف میارن دلم باز توانتظارت مونده
قرارنیس فکرکنم خدا بهت اجازه بده حالاحالابیایی پیش من وبابات
هرچند من به قول بابات میگه اگه خدانخوادحکمتی داره منوتوکه همدیگه روداریم دم بابات گرم که لااقل این قدرمرام داره بگه زندگیمون که جریان داره
امروز هم خوندن سوره حشر که به مدت 40روز شروع کردم بخونم تموم شد شنیده بودم هرکی به مدت 40 روز مرتب بخونه به حاجتش میرسه من که روز چهلم به جای اینکه به حاجتم برسم .....
بازم راضی ام به رضای خدا
عزیزم میدونی که قرار شد دیگه دکتر نریم تابالاخره پیش یک دکتر خوب بریم نگران نباش نفس مامان یکدفعه باخود نگی مامان وبابام به فکرت نیسنتا هستیم به خدا توهرلحظه لحظه زندگی به یادتم
رب هب لی من لدنک ذریه طیبه انک سمیع الدعا
نفسم سلام
نمیدونم این ماه میایی یانه بااین اتفاقی که افتاد من وبابایی داریم به زندگی ادامه میدیم چون دوستش دارم هرچند دلم روبدجورشکستوند وزخمش واسه همیشه درد میکنه ای کاش میشدمثل وقتی چیزی میشکنه عوضش میکنم دلمو میتونستم عوض کنم ودیگه هیچی رو یادم نمیافتاد به خدا شبا خواب نمیرم همش به این موضوع فکر میکنم توی کل روزم همین طور ولی مجبورم جوری رفتار کنم که فراموش کردم خدایا مثل همیشه که صبرم دادی وکمک میکنی حالام تنهام نزار فقط تکیه گاه من تویی فقط تو
ولی گذشتم به خاطر خودم به خاطر بابات به خاطر تو به خاطر زندگی ام
بعدهمون ماجرایی که واست نوشتم بابات میگه زنگم میزنه دختره جوابش رونمیده وبهش گفته یک تاره موی زنم روبه توترجیح نمیدم نمیدونم راس میگه یانه ولی میگیرم که راس میگه
بابات دل مهربونی داره خداییش خیلی واسه همینم نمیتونم قهر کنم باش اصلا یادنمیدم قهرمون بیشتر از2-3روز طول بکشه فقط بعضیا چشم دیدن نداشتن ومیخواستن زندگی مونا بریزن بهم ولی خداییش خدابزرگه راس میگن میدونه هیچکی یاندارم یک مامان دارم که اونم مریضه واسه همین مشکلاتم رو نمیرم واسش بگم که جوش بزنه باباییتم که اگه بدونه بدجور نگران میشه واسه همین فقط این مشکل رو منو بابات فقط میدونیم وبعدنا که تو میخونی نوشته ها مو
عزیزم بیا هرچی زودتر
گلم امروز اولین سوزنا زدم حالا ماجرا رو برات تعریف میکنم
صبح بابات از سرکار اومد دنبالم تا بریم بیمارستان سوزن بزنم به سلامتی رسیدیم بیمارستان تا اینجاش خوب بود بعد ازاون دل تو دلم نبود که کسی مارو ببینه اون وقت چی باید جواب میدادیم نه اینکه شهرستان ما کوچیکه همه همدیگه رو میشناسن واسه همین شانس رو داشته باش کسی که می خواست سوزن بزنه اهل شهرما نبود خدا رو شکرکردم بلکه فردا هم همون باشه تا هیچ حرف وحدیثی ازش درنیاد تا این ماه هم به
سلامتی تموم بشه بیایی پیشم البته اگه اوستاکریم اجازه بده ونخواد بیشتر از این منا اذیت کنه خدایا چاکرتیم بسه دیگه بزار عزیزم بیاد مامان خوبی میشم براش
حالا ماجرای بعد از ظهر کیت های تخمک گذاری که خانم دکتری که میرفتم رو روز 12پریودم امتحان کردم یک خط پررنگ ویک خط کم رنگ بود یعنی زمان تخمک گذاریم نزدیکه وحالا امروز که روز14پریودم بود امتحان کردم دوخطش پررنگ بود یعنی تخمک هام تا24تا36ساعت دیگه آزاد میشن پس معلومه مامانی تخمک رها میکنه زمینه سازی واسه اومدنت درسته اوستا کریم نمیخواد بیایی
وحالا وقتی این دوخط کیت پررنگ شد به بابات گفتم کی میشه دوخط بی بی چک ها یک روزی روشن بشه خداییش یک حسی پیداکردم ای کاش این ماه کاربه استفاده ازبی بی چک برسه چون مامانی روز دقیق پریود میشه ویکی دو روز هم عقب جلو نمیشه
نمی دونم کی میایی ولی ان شاالله هرچه زودتر بیایی
بازم به امید تو نه به امید خلق روزگار